کتابخانه‌ها باید از رسانه سبقت بگیرند نهاد کتابخانه های عمومی کشور - کتابخانه‌ها باید از رسانه سبقت بگیرند
جستجوی سریع در مطالب مجله
صفحه اصلی > کتابخانه
تاريخ انتشار : ۱۳۹۶/۵/۲۰|۱۲:۲۱
علی خدایی

باید و نبایدهای کتابخانه‌های عمومی در گفتگو با «علی خدایی»

کتابخانه‌ها باید از رسانه سبقت بگیرند

علی خدایی، داستان‌نویس ساکن اصفهان که کتاب‌هایی همچون «کتاب آذر» و «تمام زمستان مرا گرم کن» را در پرونده کاری خود دارد و امروزه از داستان‌نویسان مطرح و شناخته شده ایران به حساب می‌آید، همیشه در آثار خود نمایی از اصفهان را به تصویر می‌کشد که اغلب داستان‌هایش نیز در همین بستر شکل می‌گیرند. او به عنوان یک اصفهانی و برخوردش با کتابخانه‌های عمومی شهر نظراتی قابل تامل دارد. خدایی معتقد است کتابخانه‌ها مکان‌هایی جذابی هستند به شرط آنکه خوراک مخاطبان خود را آماده کنند. او می‌گوید: «اگر ما بتوانیم به نیاز مخاطبان خود با نگاه امروزی، پاسخ دهیم؛ کتابخانه‌ها می‌توانند در زمره‌ جذاب‌ترین مکان های عمومی قرار گیرند.« در ادامه گفتگوی ما با او را می‌خوانید:

۰

  • کتابخانه‌های شهر را چه قدر می‌شناسید و چه خاطره‌ای از آنها دارید؟

به‌یاد دارم که سال 1355 وقتی دانشجو بودم برای کار تابستانی به کتابخانه عمومی شهر رفتم و در آنجا وظیفه‌ای که به من محول شد این بود که در طبقه بالایی کتابخانه، روزنامه‌هایی که قبلا خوانده شده بود و برای انبار کردن به آنجا می‌فرستاند را مرتب کنم. بوی کاغذ روزنامه و لمس صفحات و جوهر روزنامه‌ها در آن زمان واقعا برایم خاطره‌ساز بودند. یادم می‌آید بخش آگهی‌های سینمایی روزنامه کیهان آن زمان من را بسیار شیفته خود می‌کرد و همین باعث می‌شد از آن کار لذت ببرم. تصویر دیگری که از کتابخانه در ذهن دارم مربوط به کتابخانه‌های دوران مدرسه ام می‌شود.

  • آیا هنوز هم به کتابخانه می‌روید و عضو کتابخانه‌های عمومی هستید؟

محل کار من یک بیمارستان است که این بیمارستان یک کتابخانه دارد. بیشتر برای گرفتن کتاب‌های علمی به آن مراجعه می‌کنم. خارج از محیط کارم عضو کتابخانه مرکزی شهر هستم و همچنین عضو کتابخانه مرکز اصفهان‌شناسی که کتاب‌های مورد نیاز و البته مورد علاقه‌ام  را آنجا پیدا می‌کنم.

  • چه چیز باعث می‌شود که به کتابخانه‌های عمومی سر بزنید؟ نیاز و اجبار حرفه نویسندگی، میل و رغبت درونی یا جذابیت خود کتابخانه‌ها؟

تقریباً می‌توانم بگویم هیچ کدام! یک وقت‌هایی حس می‌کنم کتاب یا مطلبی را می‌خواهم که در مجموعه کتابخانه شخصی خودم نیست و سعی می‌کنم آن کتاب را از طریق کتابخانه‌های شهر پیدا کنم گاهی هم کتاب را در مجموعه خودم دارم ولی به دلیل تعدد کتاب‌ها و شلوغی کتابخانه‌ام احساس می‌کنم خیلی سریع نمی‌توانم آنها را پیدا کنم و در نتیجه به کتابخانه مراجعه می‌کنم؛ و البته یک عامل که باعث کشش و جذب من به کتابخانه‌ها می شود موجود بودن سفرنامه‌های مختلف در کتابخانه است. سفرنامه‌ها نیاز روحی من را ارضا می‌کنند.

  • چه نظری درباره کتابخانه‌های عمومی اصفهان دارید؟

کتابخانه‌های ما بیشتر شبیه سالن‌های مطالعه برای بچه‌های کنکوری شده‌اند و به نوعی فضای حداکثری کتابخانه‌های ما تنها پاسخگوی این قشر هستند. متاسفانه در برخی موارد برخورد کتابدارها میل و رغبتی برای مخاطب ایجاد نمی‌کند و معمولا اشتیاقی به پاسخگویی به مراجعه‌کننده خود ندارند در حالی‌که انتظار می‌رود کتابدار به صورت خودجوش برای کمک به مراجعه‌کننده اقدام کند. متاسفانه کتابخانه‌های ما، برای مخاطبان خود آنچنان شوق انگیز نیستند. ولی به هر صورت، خیلی دوست دارم که بعد از بازنشستگی در شغل فعلی‌ام، مسئول سالن مجلات یک کتابخانه عمومی شوم و ساعت‌ها آنجا مشغول ورق زدن و خواندن مجلات باشم. به‌نظرم خواندن مجلات باعث طراوت آدمی می‌شود و من خواندن روزنامه و مجلات را هم از نوع مطالعه مفید می‌دانم. مطالب نگاشته شده در نشریات به ذخایر معنوی و فرهنگی ما اضافه می‌کنند. شاید در ظاهر همانند ریختن آب باران بر سطح زمین باشد که بلافاصله بعد از پایان بارندگی خشک می‌شوند، ولی این آب در واقع به زیر زمین می‌رود و به یک ذخیره زیرزمینی تبدیل می‌شود.

  • به نظر شما چرا اقبال عمومی به کتابخانه‌های ما کم است؟

کتابخانه‌ها مکان‌هایی جذابی هستند به شرطی که خوراک مخاطبان خود را آماده کنند. همانطور که گفتم در حال حاضر کتابخانه‌های ما فقط کنکوری‌ها را جذب می‌کند. اما برای خانمی که فراغت دارد و خانه‌دار است چه فکری شده است؟ یا برای نوجوانان... منظور من فقط انباشت کتاب‌های آشپزی و رمان و... نیست. اگر ما بتوانیم به نیاز مخاطب خود با نگاه امروزی، پاسخ دهیم کتابخانه ها از جذاب‌ترین مکان‌های عمومی خواهند شد. به‌علاوه خانواده ها نقش اساسی در کتابخوان شدن فرزندانشان دارند. برای خود من معلمانم و خانواده‌ام عنصرهای اصلی بودند که باعث آشنایی‌ام با مقوله کتابخوانی شدند. شاید در ظاهر خانواده کتابخوانی نداشتم ولی همواره در خانه ما روزنامه موجود بود و در خانواده هر کسی به فراخور علاقه و نیازش روزنامه‌ مطالعه می‌شد و این اولین مرحله آشنایی من با نوشتار صحیح و افزایش سوادم بود. در واقع خانواده‌ام به من تربیت کتاب خواندن ، درست خواندن و درست شنیدن را آموختند و  گوش مرا به شیوه صحیح قصه گفتن آشنا کردند.

  • ایده‌آل ذهنی شما در مورد یک کتابخانه چیست؟

برای من بسیار جذاب است که کتابخانه‌ای وجود داشته باشد که هر کس در آن بتواند هر کتابی را که می‌خواهد پیدا کند. به‌علاوه به‌نظرم در کتابخانه‌ها باید سالن‌های اختصاصی وجود داشته باشد که در آن آدم‌های هم‌فکر راحت‌تر بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند و نشست‌های گروهی بگذارند. در کل کتابخانه‌های ما باید بهتر از آنچه هستند شوند. باید بدانیم که با وجود رسانه‌های جدید، کارکرد کتابخانه فقط امانت دادن کتاب نیست و برای هر قشری باید به فراخور نیاز و درخواستش ارائه خدمات کند. متاسفانه مردم ما نیاز هزینه کردن برای کتاب را حس نمی‌کنند یا کمتر متوجه ضرورتش هستند، به‌علاوه رسانه‌های عمومی هم‌چون رادیو و تلویزیون نیز سطح سواد و نیاز مردم را بسیار پایین نگه داشته و خوراک دم دست‌تری را به مردم می‌دهند. کتابخانه‌های ما باید به گونه‌ای باشند که از این رسانه‌ها سبقت بگیرند.

  • اگر بخواهید تصویری از یک کتابدار را در یکی از داستان‌هایتان منعکس کنید چه تصویری به ذهن‌تان می‌رسد؟

در کتابخانه‌ای که عضو هستم در سالن نسخ نفیس خانمی کار می‌کند که با عصا راه می‌رود. ایشان هر وقت کتابی به مراجعین خود می‌دهد انگار یک شاخه گل سرخ را از باغچه‌اش چیده. کتاب‌ها برایش مقدس هستند و تمام مدتی که کتاب را امانت می‌دهد، از دور مراقب است و انگار با نگاهش مدام به آدم تذکر می‌دهد که آرام ورق بزن، مراقب باش و... این حد عشق و تعصب به کتاب در این خانم و نگرانی‌ها و دلواپسی‌هایش در مورد مجموعه‌ای که مسئولیتش به عهده ایشان است همیشه برای من ستودنی وجالب بوده و به‌نظرم شخصیت و کاراکتری جالب از یک کتابدار را نشان می‌دهد.

 

 

 

خبرنگار: مژگان اسداللهی

 
ارسال نظر
captcha
ارسال